ناظم الاسلام كرمانى

306

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

مراجعت آقايان بدار الخلافهء طهران روز جمعهء شانزدهم شهر ذى القعدة الحرام 1323 كه مطابق بود با 12 ژانويهء 1906 مسيحى يكساعت از ظهر گذشته آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى و حاج شيخ مرتضى آشتيانى و صدر العلماء طهرانى با امير بهادر وزير دربار در كالسكهء شش اسبهء سلطنتى نشسته ساير آقايان و طلاب در كالسكه‌هاى دولتى و درشكه‌هاى سلطنتى سوار شده آقا سيد جمال افجهء سوار قاطر شده و از درشكه و كالسكه امتناع نمود يدكهاى طلا و نقره و سوارهاى نظامى در جلو آقايان باعزت و احترامى فوق العاده به طرف شهر حركت كردند تا دم دروازه به اين حالت آمدند دم دروازه طلاب و سادات عازم شدند كه آقايانرا از كالسكه پياده كنند و سوار قاطر و الاغ شوند تا مردم بفيض دست‌بوسى نايل آيند آقايانهم براى آنكه مردم بفيض برسند بىميل نبودند لكن وزير دربار گفت الان سه ساعت بغروب است اعليحضرت شاهنشاه در قصر دولتى و عمارت گلستان منتظر ملاقات آقايان است و اگر آقايان از كالسكه پياده شوند سه ساعت از شب گذشته وارد ميشوند مناسب اين است كه پياده نشوند به همين حال وارد بر شاه شويم پس از گفتن اين كلام رو به طرف سوارهاى كشيكخانه كرده فرمان نظامى داد يك دفعه سوارها اطراف كالسكه را گرفته مردم را عقب كردند و كالسكه را وارد و از راه خيابان روانه شدند و در ارك دم باغ گلستان و تخت مرمر آقايانرا پياده كردند آقايان وارد دربار شده ساير آقايان و آقازاده‌ها هم از عقب رسيده در ارك ملحق بآقايان شدند مردم و كسبه ريختند در ارك فراشها درب باغ را بستند آقايان قدرى در اطاق اتابك نشسته پس از چند دقيقه با عين الدوله و مشير الدوله رفتند حضور شاه پس از ورود و تعارفات رسميه شاه فرمود من سابق بر اين اقدام و استدعاى شما مايل بودم بافتتاح عدالتخانه و خودم در نيمهء شعبان بنظام الملك گفتم كه ترتيب عدالتخانه را بدهد بعد از اين شما هركارى داشته باشيد به خود من اظهار نمائيد من حاضرم از براى اجراء مقاصد شما افتخار من به اين است كه دين جد شما را ترويج ميكنم آقايان اظهار تشكر نمودند پس از آن اعليحضرت گله فرمود از آقايان كه چرا در مسئلهء خرابى عمارت بانگ به خود من اظهار نكرديد و چرا خودتان بدون اطلاع بدولت اقدام كرديد آقاى طباطبائى در جواب شاه عرض كرد مشير الدوله و مشير السلطنه هردو حاضرند كه من كرارا به آنها گفتم و نوشتم جوابى كه هردو نوشته‌اند حاضر است بارى در اين وقت جناب آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى با پنجاه نفر سيد وارد ارك شدند بعد از آن آقا ميرزا مصطفى آشتيانى با جمعى كثير از طلاب و سادات وارد ارك شده مردم هم كه ديدند درهاى ارك را بستند و توقف آقايان به طول انجاميد از خارج ارك صداهاى خود را بصلوات بلند كرده هياهو و غوغا بلند شد كه شاه به گوش خود شنيد و مضطرب شد . آقايان از زحمات امير خان سردار ( امير اعظم ) و كفايت او خدمت شاه اظهار تشكر نمودند اعليحضرت يك انگشترى بريليان از انگشت خود درآورده بامير خان سردار خلعت و آقايانرا اذن مراجعت داد . اين اول مجلسى بود كه گفتگوى بين علماء و شاه بطريق مباحثه و رد و بدل بود چه تا اين